- امید رو میخوام بهش برسم، از امیر غافل میشم
- به امیر میخوام برسم، از امید عقب می مونم
- درس که هیچی- تعطیله
- شوهر هم که کلا ول کردم فی امان شیطان
- از هر طرف نرفته به بن بست می رسیم / لعنت به روزگار من و روزگار من و باز هم روزگار من
برچسب:
نویسنده: حامد فراهانی
اداره ام. حال هیچی هم ندارم. تاریخ پیش فرض برنامه روبروم, دی ماه هشتاده. این تاریخ هر بار من رو به سیاه چاله خاطرات اون ماه پرتاب میکنه. وقتی آپاندیسم رو عمل کردم و وقتی که عاشق بودم.
گور باباش. امروز رو بچسبم. بورس منفی خوردم و از این همه حماقت خودم خسته ام که میتونستم بفهمم باید بفروشم و وقت نداشتم تا بفهمم.
امروز بیستم خرداد 99.امیر یک سال و نیمه است. واکسنش رو فعلا نمیزنم.
برچسب:
نویسنده: حامد فراهانی
برچسب:
نویسنده: حامد فراهانی
راه رفتن روی زمین برام سخت شده. احساس میکنم دارم متلاشی میشم. از تصور ریزترین ذره ها در وجودم تا عظیم ترین کهکشان ها.
احساس میکنم باید مادر یه دختر میشدم. شما پسرها خیلی متفاوتید از من.
اگر بتونم خودم رو از کار بیرون بکشم عالی میشه
برچسب:
نویسنده: حامد فراهانی
برچسب:
نویسنده: حامد فراهانی
برچسب:
نویسنده: حامد فراهانی
چقدر تحمل محمد برام سخت شده. قبل ترها که از دستش عصبانی میشدم و کار به جیغ و دعوا میکشید راحت تر بود, اما الان که فقط نگاه میکنم, واقعا تحمل این همه حماقت و کثافت و رذالت و پستی یک جا برام خیلی سخت شده. کاش شرش کم میشد.
برچسب:
نویسنده: حامد فراهانی
برچسب:
نویسنده: حامد فراهانی
برچسب:
نویسنده: حامد فراهانی
برچسب:
نویسنده: حامد فراهانی